بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

دندوووون

1393/7/30 1:55
نویسنده : مامان نسرین
321 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا...

بردیای عزیزم... روزهای آخر مهر کارمون افتاد به دندونپزشکی... از یه چکاپ ساده شروع شد...

اوه ه ه ه تعجب

اصلا فکرشم نمیکردیم که انقدر دندونات احتیاج به تعمییرات داشته باشه!

دندونایی که با هزار امید و آرزو و ذوق و شوق ما یکی کی  و با دردسرهای خاص خودش جوونه زد و دهن خوشگلت و خوشگل تر کرد... حالا یکی یکی خراب شدن و ...تعجب

نیازی نیست که بگم چقدر مراقبشون بودیم و با تلاش بسیارررر سعی کردیم مسواک نزده نخوابی!!! ولی شد دیگه!!

از چند روز قبل همش داستان تعریف کرم و شعر خوندم برات ...

آماده سازی ما بی فایده بود...حسابی اشک ریختی و بی تابی کردی...غمگین

تا اینکه خانوم دکتر از ما خواستن که از اتاق بریم بیرون...

پشت در اتاق چه بر ما گذشت بماند... خسته ولی با کمال تعجب اوضاعت دگرگون شد و به امید دیدار مجدد ما بی سر و صدا رو تخت خوابیدی... .و صد البته شروع کردی به حرف زدن با خانوم دکتر و دستیارش:

مبگفتی: یه لحظه اجازه بدین یه چیزی بگم... اونی که بیرون اتاقه مامانمه! میفهمی؟؟؟ باید پیشم باشه!خندونک

          :  دهنم خسته شد... چقدر میشمریم؟  این بار آخره که دستتونو میکنید تو دهن منخندونک

          : ما داشتیم میرفتیم خرید   اشتباهی اومدیم اینجا!!خندونک

. ماجرای دندونپزشکی ت با  دو تا عصب کشی و پر کردن معمولی و فیشورسیلنت و دو سه تا جایزه  تموم شد و من و بابایی فعلا پرونده رو بستیم تا یه کم بزرگتر بشی

خدایا مرواریدای بردیا رو دریاب...

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)